این شعر از خودمه . حتما نظر بدین . اگر هم شعر طنز دارید بفرستید ( ایمیل یا در قسمت نظرها ) تا بزنمش اینحا ( با ذکر اسم شما ) تا همه استفاده کنن . ترجیحا ماله خودتون باشه !!!!!!!
بسی ریاضی خواندم در این سال سی به کل فراموش کردم فارسی
بسی سوختم و ساختم و خواندم عاقبت تجدید شدم و ماندم
نمی دانم که چرا . جرمم چه بود جنایت می کردم فکر کنم بهتر بود
آنقَدَر دبیر . همش این و آن زدند بر سرم که ای حیف نان
چرا نمی خوانی . تنبلی می کنی چرا ز مدرسه جیمی فرار می کنی
تجدید آورده ای باید بخوانی حقت است تا قدر بدانی
....
کسی نیست بگوید که ای شِر شیط سرت چون کدو دستت دسته بیل
چرا آنقَدَر تهمت می زنی با فوش و ناسزا ما را می زنی
تو دیگر نگویی شاید این فلان مشکل داشته نداده امتحان
کمی فکر کن حرفت را بزن انتقاد کن زما اما زخم نزن (زخم زبان )
حال نمی دان که اکنون چرا ؟ نمی دانم واقعا اصلا چرا ؟
به همه عالم و آدم گیر دهند گیر چه عرض کنم زخم زبان زنند
حال مانده ام که این دبیران گزمه اند یا مفتش ایران
همش چاخان . یاوه گوید ای مرض مهمل چه گویم . لاف زن فی الارض
وقتی لاف زند فکر کند قاطریم ای کاش قاطر . فکر کند که خریم
چاخان می کند جهانی . المپیک اگار آمده حسابی پیک نیک
.................
(((((((((( ادامه دارد )))))))))))))