به نام آني كه آني از ما جدا نيست...
«من كورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه دادگر ، شاه بابل ، شاه سومر و اكد ، شاه چهارگوشه ي جهان پسر كمبوجيه ، شاه بزرگ ، شاه انشان ، نوه ي كورش ، شاه بزرگ ، شاه انشان ، نبيره ي چيش پيش ، شاه بزرگ ، شاه انشان هستم .»
در سال 1258 خورشيدي (1879ميلادي)فردي كلداني به نام « هرمز رسام » از اعضاي گروه كاوش انگليسي ، كه در ميان بين النهرين به اكتشاف اماكن باستاني منطقه ي ياد شده مشغول بودند ، لوحي گلي را يافتند كه به خط و زبان بابلي نو ، نوشته شده بود.در آن هنگام اين گونه تصور شد كه لوح يافت شده متعلق به يكي از پادشاهان بابلي است ، اما پس از ترجمه لوح ياد شده متوجه شدند كه اين نوشته به دستور كورش بزرگ ، پادشاه هخامنشي ، پس از فتح بابل نگاشته شده است.اين لوح كه متأسفانه بخش عمده اي از آن از بين رفته است حاوي نكات بسيار مهمي از موضوعات تاريخي است كه درستي آنها پس از مراجعه به كتاب هاي تاريخي و مذهبي نظير تورات و انطباق با آنها اثبات شده است يكي از دلايلي كه سبب شهرت و نيك نامي كوروش بزرگ ، بنيان گذار امپراتوري هخامنشيان ، شده همين لوح گلي است كه از اين بزرگ مرد به جاي مانده است.مقايسه ي اين لوح با نوشته هاي امپراتوران و پادشاهان آشور و بابل كه تا زمان كوروش بزرگ حكومت مي كردند دقيقاً اخلاق و منش بسيار خوب و نيك وي را گزارش مي دهد.خوانندگان عزيز مي توانند در صورت علاقه مندي به موضوعات مربوط به مؤسس سلسله ي هخامنشيان است مراجعه نمايند. در اينجا براي آگاهي خوانندگان عزيز و گرانقدر فقط ترجمه ي لوح ياد شده را مي نويسم.اين نكته را هم ياد آور مي شوم كه چون قسمت هايي از لوح تخريب شده بود و ناشر كتاب مورد استفاده بنده قادر به خواندن و ترجمه كردن آن نبود با در نظر گرفتن برخي از واژه ها و جمله هاي از بين رفته تا جايي كه ممكن بوده ناشر و نترجم كتيبه هاي هخامنشيان جملات منشور حقوق بشر كورش بزرگ را به صورتي ساده و امروزي در آورده است و چون بعضي از قسمتها تخريب شده بود در جاهايي از لوح كه قادر به خواندن نشده اند از نقطه چين استفاده كرده اند. تقديم به همه ي علاقه مندان به تاريخ بزرگ و پر آوازه ي ايران
سيد مفيد حسيني . تير ماه يك هزار و سيصد و هشتاد و هشت هجري خورشيدي

ترجمه متن لوح بدين مضمون است:
1-...
2-...همه ي جهان
3-...مردي ناشايست فرمانرواي كشورش شده بود.
4-...او آئين گذشتگان را از بين برد و كارهاي نادرست به جاي آن گذاشت.
5-معبدي شبيه نيايشگاه (ازگيلا) براي شهر «اور»و شهر هاي ديگر ساخت.
6-او كار ناشايست قرباني كردن را كه پيش از آن اجرا نمي شد رايج كرد...هر روز كارهاي ناپسند او چون خشونت و بد رفتاري تكرار مي شد.
7-او اعمال ... روزانه را سخت كرد وبا قوانين بد به دخالت در زندگي مردم پرداخت و مردم را ناراضي و ناشاد مي كرد.او پرستنده ي خداي بزرگ «مردوك»نبود.
8-او زندگي را بر مردم سخت كرد و آنها را آزار مي داد.كارهاي نارواي او...همگان را به سمت نابودي سوق مي داد.
9-دادخواهي مردم باعث ناراحتي «انليل» خداي بزرگ شد...و ايزدان از آن سرزمين رفتند.
10-مردم از خداي بزرگ درخواست كردند كه به حال مردم كه روز به روز وضعشان خرابتر مي شد توجه كنند.اراده ي مردوك خداي بزرگ برآن شد كه ايزدان به بابل برگردند.
11-مردوك به حال مردم «سومر» و «اكد» كه در حال از بين رفتند بودند نظر لطف و عنايت كرد.
12-مردوك به همه ي كشورها در جست و جوي فرمانروايي دادگر كه او را ياري دهد نظر كرد.و نام كوروش شاه «انشان» را خوانده و او را به نام پادشاه جهان ياد كرد.
13-او سراسر كشور«گوتي» و «ماد» را به كوروش داد و او در همه جا به دادگري پرداخت.
14-كوروش با راستي و دادگري كشور را اداره مي كرد.مردوك خداي بزرگ از كردار و انديشه ي نيك اين پشتيبان مردم شاد و خرسند بود.
15-بنابراين كوروش را به حركت به سوي بابل برانگيخت و دوشادوش او همچون ياوري گام برداشت.
16-لشگر بزرگ او همچون آب رودخانه اي بزرگ و مسلح به انواع جنگ افزارها در كنار او بودند.
17-مردوك اراده كرد تا كوروش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود و بابل از هر بلايي در امان باشد و «نبونيد»شاه را به كوروش سپرد.
18-مردم بابل و تمام سزمين سومر و اكد و همه ي فرمانروايان مناطق به فرمان كوروش درآمدند و از پادشاهي او خوشحال شدند و با روي باز و شاد به او تبريك گفتند.
19-مردم به اميري كه آنها را از چنگال مرگ و ناراحتي نجات داد شادباش گفتند و به زندگي اميدوار شدند ،همه ي ايزدان به ستايش و گرامي داشت نام او پرداختند.
20- من كورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه دادگر ، شاه بابل ، شاه سومر و اكد ، شاه چهارگوشه ي جهان پسر كمبوجيه ، شاه بزرگ ، شاه انشان ، نوه ي كورش ، شاه بزرگ ، شاه انشان ، نبيره ي چيش پيش ، شاه بزرگ ، شاه انشان هستم .
21-من از خانداني هستم كه هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي آنها را «بل» و «نبو» گرامي داشته و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواسته اند.
22-آن هنگام كه بدون پيكار به بابل درآمدم ، مردم با خوشحالي به پيشوازم آمدند ، در كاخ پادشاهان بابل بر تخت شاهي نشستم.
23-به اراده ي مردوك دل هاي پاك مردم بابل خواهان من شدند ... چون من او را گرامي داشتم.
24-سپاه بزرگ من بدون آنكه به مردم بابل رنج و صدمه اي وارد شود وارد بابل شدند.
25-من از ديدن وضع بابل و جايگاه هاي مقدسش ناراحت شدم ... من براي برقراري صلح كوشيدم.نبونيد با مردم درمانده بابل چون بردگان رفتار مي كرد كاري كه اصلاً سزاوار نبود.
26-من برده داري را برانداختم و به بدبختي آنان پايان دادم.به فرمان من همه ي مردم در پرستش خداي خود آزاد شدند و كسي آنها را نيازرد و هيچ كس به حق مردم دست درازي نكرد.مردوك از رفتار من خوشنود شد.
27-مردوك به من كه ستايشگر او هستم و به پسرم كمبوجيه و به سپاهيان من بركت داد.ما همه در صلح و دوستي و به شادي او را ستوديم.به فرمان اوست كه همه ي پادشاهان بر تخت پادشاهي نشسته اند.
28-همه ي پادشاهان جهان ، از درياي بالا تا درياي پايين و تمام سرزمين هاي دوردست و همه ي پادشاهان «آموري» حتي چادرنشينان به من خرج دادند و در بابل به من شادباش گفتند.همه از ... تا آشور و شوش.
29-من شهر هاي «آگاده»«اشنونا»«زمبان»«متورنو»«دير» سرزمين گوتي ها و همچنين شرهاي آن سوي دجله را كه ويران شده بود از نو ساختم.
30-فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته بودند دوباره باز كنند و احترام ايزدان را به جاي آورند.تمام مردماني را كه آواره شده بودند را به جاي خود بازگرداندم و خانه هاي ويران آنها را از نو ساختم.
31-و نيز پيكر ايزدان سومر و اكد را كه نبونيد بر خلاف نظر مردوك به بابل آورده بود با خرسندي و براي رضايت مردوك به نيايشگاه هاي مردم بازگرداندم.
32-اميدوارم كه همه ي دل ها شاد شوند اميدوارم كه همه ي ايزدان كه جايگاه هاي آنها را احترام كردم هر روز در پيشگاه خداي بزرگ زندگاني دراز برايم آرزو كنند و آرزوي بركت براي من داشته باشند و مراتب احترام كوروش شاه و پسرش كمبوجيه را به مردوك اعلام كنن.
33-بدون شك مردم بابل با اين اقدامات شاه را گرامي داشتند.من براي همه جامعه اي پر از آرامش آماده كردم و دوستي و مهر را به تمام مردم هديه دادم.
.......
37-...
38-...با روي بزرگ شهر بابل را استوار ساختم ...
39-ديوار آجري خندق شهر را كه پادشاهان گذشته كه مردم را برده كرده بودند نساخته بودند ... تمام كردم.
40-دروازه هايي بزرگ با درهايي از چوب سدر و روكش مفرغ بر آنها گذاشتم ...
41-....
42-....
43-... براي هميشه.
اميدوارم كه اين مطلب مورد رضايت شما قرار گرفته باشد.