|
تاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب
زبانهاي دنيا را 6 هزار
دانسته اند. بعضي از اين زبانها بسيار به هم شبيههستند .بنابراين همه
زبانها را مي توان در 20 گروه عمده جاي داد. يکي ازمهمترين گروههاي زباني
هندو ايراني است که تمامي زبانهاي شبه قاره هند –ايران و اروپايي را دربرمي
گيرد
در روزگار ابن بطوطه وي در تمام مناطق غير عربي که سفر نموده
با زبانفارسي مشکل گفتاري خود را حل مي کرده است. حتي در چين و بلغارستان
وترکستان کلماتي از فارسي وجود دارد و از اين نظر با زبان يوناني
قابلمقايسه است.(همچنین نام برخی از مکانها وشهرها در رومانی و مجارستان
ازپارسی ریشه گرفته که به نظر بنده دلیل آن [به جز درنظر گرفتن ریشه
واحدزبانهای هندواروپایی]توطن دراز مدت قبایل هندوایرانی در اروپای
شرقیمیباشد(مانند سرمتها-اسکیتها-سارماتها-سیتها)-مرداویچ)
زبان
فارسي از قديم ترين زبانها و از گروه زبانهاي هندو ايراني ( آرين) است که
زباني پيوندي است اين گروه زباني مجموعه اي از چندين زبان راشامل مي شود که
بزرگترين جمعيت جهان به اين گروه سخن مي گويند و صدها واژهمشترک ميان
فارسي و آنها وجود دارد.
ريشه بسياري از کلمات اساسي زبانهاي اروپايي مانند: است - پدر- برادر – خواهر- مردن ، ايست و ..... يکي است.
از
زبان فارسي امروزه دهها کلمات بين المللي مانند : بازار-کاروان –کيميا-
شيمي- الکل – ديتا – بانک[همان بنک یا بنکداری فارسی-مرداویچ] –درويش -
آبکري – بلبل – شال – شکر – جوان – ياسمين – اسفناج- شاه – زيراکس– زنا –
ليمون - تايگر – کليد- کماندان[همان کماندار فارسی-مرداویچ] – ارد(امر،
فرمان) استار – سيروس- داريوش- جاسمين ، گاو ( گو= کو) – ناو- ناوي-توفان –
مادر- پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو– من - –
بدن- دختر( داتر) - و... به بيشتر زبانهاي مهم دنيا راه پيداکرده است.
البته
زبان فارسي همانطور که واژگاني از زبانهاي همسايه اش وام گرفتهواژگان
زيادي نيز به آنها واگذار کرده است ، تاثير شگرف زبان فارسي برزبانهاي شبه
قاره هند نياز به توضيح ندارد.
زبان فارسي زبان بين المللي عرفان
است. چه بسيار عارفاني که از ترک وعرب و هندي کتابهاي عرفاني خود را به
فارسي نوشته اند. مكتب تصوفهندوايراني که از طريق ايران به آسياي
غربي و حتي شمال آفريقا نشريافت ، بيشتر كتب و متون خود را به نثر
يا شعر فارسي نوشته است وزبان تصوف در شبه قارهي هند و حتي در ميان
ترکان همواره فارسيبوده است.
در زبان هاي اروپايي و از جمله در
انگليسي امروز نيز کلماتي با ريشه فارسيوجود دارد و صدها کلمه مشترک ميان
فارسي و زبانهاي اروپايي وجود داردمانند : بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد- برادر-
داتر( دختر) مادر- پدر( فادر،پير،پيتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز
و......
:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
bank ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......
و
اينها را ميتوان تا بيش از 700 کلمه ادامه داد و دليل اين اتفاقزبان
باستاني سنسکريت هست که زبان مادري تمام زبانهاي نوين هندو اروپاييمي باشد.
در کتب مقدس واژگاني از فارسي وجود دارد مانند : پرديس( فردوس) در انجيل ، تورات و قرآن.
بسياري از نامهاي جغرافيايي و نام مکانها در خاورميانه و شمال آفريقا از زبان فارسي است مانند:
بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جيهان - بصره ( پس راه) –رافدين – هندو کش – حيدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) - تنگه و.....
روند
اثرگذاري زبان فارسي و عدۀ سخن سرايان فارسي دردوران سلجوقيها وعهدعثماني
درکشور ترکيه مبسوط است. همچنان از عثماني ها سلطان سليم و سلطانسليمان به
فارسي شعر سروده اند.(مانند شعر معروف سلطان محمد فاتح در هنگامفتح
قسطنتنیه:پرده داری میکند درقصرقیصرعنکبوت ---- بوم نوحت میزند برگنبد
افراسیاب –مرداویچ)
بيش از دويست واژۀ فارسي را در هريک از زبان
قرقيزي، قزاقي ، ايغوري وترکمني مي يابيم که بمرور سده ها ، از اينسوي
درياي آمو به آنطرف نفوذکرده است.[به ویژه در زبان ترکی جغتایی[ازبکی]واژه
های فارسی فراوان مورداستفاده است-مرداویچ]
در مالايا در جوار قريه
بنام سامودرا، قبر حسام الدين وجود دارد که درسال 823 هجري درگذشته است.
سنگ قبر او در مالايا بي نظير است. اين اشعاراز ابيات سعدي روي آن نوشته و
حکاکي شده است:
بسيار سالها بشر خاک ما رود
کاين آب چشمه آيد و باد صبا رود
اين پنج روز مهلت ايام آدمي
بر خاک ديگران به تکبر چـرا رود
(همچنین
میتوان از شیخ مصلح الدین همدانی در کشمیر را نام برد که او ویارانش با
مهاجرت به کشمیر[قرن14،م]موجب رونق زبان فارسی و گونه های هنرایرانی در
کشمیر شدند-مرداویچ)
بيش از 350 کلمه فارسي در زبان اندونزيايي بازشناسي شده است واژه هاي

خوش=خيلي
خوب)، (سودا)، (بازرگاني)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خريد فروش) (حروفربط :
از، به، هم ) و امثال آن در اندونيزياي امروزه رايج است.
نمونه اي از شعر شاعرآلبانيايي (آبوگويچ) از قرن نهم ميلادي داريم:
رخت ز آه دلم گر نهان کني چه (نيست) عجب
کسي چگونه نهد شمع در دريچه بــــاد
شاعران
پارسي گفتار و نويسندگان نامدار در قلمرو يگوسلاوي قديم و سرزمينقفقاز
مانند: نرودويچ و بابا سرخيان آثاري از خود بجا گذاشته اند که سومههاي نفوذ
زبان فارسي را درآن نقاط جهان تمثيل مي کنند.
براي هفتصد سال فارسي
زبان اداري هندوستان بود تا اينکه درسال 1836مچارلز تري ويليان زبان
انگليسي را بجاي زبان فارســــي رسميت داد.
روي مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) اين بيت نگار شده است:
بغير سبزه نپوشد کسي مزار مـرا
که قبرپوش غريبان همين گياه بس است
همچنين برلوحه سنگ مزار نورجهان و جهانگير (درتاج محل) اين شعر نورجهان حک شده است:
برمزار ما غريبان ني چراغي ني گلي
ني پر پروانه سوزد ني سرايد بلبــلي
پاره ای خصوصيات زبان فارسی:
.
در فارسي گاهي با تبديل يک آوا معني ديگري از کلمه حاصل مي شود مانندتبديل
حرف "ب " به حرف " و" در کلمه بالا – والا که در اينجا والا معنيعظيم و
مهم مي دهد -1
.تمام نامها بدون استثنا در زبان پارسي مي توانند با "ان" و يا "ها" جمع بسته شوند -2
در
فارسي با يك ريشه ، كار ريشه هاي ديگري، مي توان ساخت و با افزودنپسوند و
پيشوند به کلمات مي توان دهها کلمه ساخت مانند دل – دانش و ... کهبراي
هرکدام مي توان 20 کلمه ساخت.
مانند : دل بر- دل داده - پردل – کم
دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ- دلگر –دلدار - بي دل - بادل – نادل - دل جين
– دلچي و ..... دانشگاه - دانشجو –دانش ورز - دانشمند، دانشيار- بي دانش،
پر دانش - دانشي، دانشور، دانشآموز، دانشجو ، دانش پژوه . در فارسي وزن هاي
گوناگون وجود ندارد و بدونشكستن ريشه ، اسم فاعل و مفعول و .. ساخته مي
شود كه اينها همگي يادگيريزبان فارسي را آسان مي كند.
بزرگان کهن
ادب فارسي از خط کوفي که قرائت آن براي غير عرب بسيار مشکلبود توانستند خط
فارسي و اعراب و نقطه گذاري را ابداع کنند. ولي تقريباهزار سال است که اين
شيوه نگارش بدون تحول و تکامل باقي مانده و به علتنوشته نشدن صداها ( ضمه
کسره و فتحه) ، غير فارسي زبانان بسختي مي توانندواژگان را بدون شنيدن و
فقط از طريق کتابت فرا بگيرند. مشکلي که البته درزبان هاي ديگر و در کتابت
با حروف لاتين نيز بطور کامل برطرف نشده است .اما در فارسي نيز با كمي
انعطاف مي توان اين مشكل را حل كرد. کردها وپاکستاني ها تا حدودي با ابداع
بعضي ابتکارات اين مشکل را کم کرده اند.
تاثير زبان فارسي بر زبان و ادبيات عرب
هيچ
زباني در دنيا نيست که از ساير زبانها واژه گانی به عاريت نگرفتهباشد، همه
زبانها از همديگر تاثير و تاثر پذيرفته اند. زباني که اززبانهای ديگر وام
نگرفته باشد زبانی مرده است . هرچقدر زبانها تاثيربيشتري گرفته باشند زنده
تر شده اند و اين هيچ عيب و نقصی برای آنها محسوبنمی شود. مهمترين زبان
فعلي جهان (انگليسي )تقريبا 75 درصد کلمات خود رااز ساير زبانها بويژه
انگلو- جرمن و لاتين گرفته است. اسپانيولي و پرتغالي95 درصد زبان و
ادبياتشان يکي است با اين وجود خود را دو زبان مختلف مينامند.
زبان
عربي و فارسي نيزازهمديگر واژگان زيادي وام گرفته اند. بطوريکه
بيشتراصطلاحات فقهي، مذهبي و حقوقي از زبان عربي گرفته شده است. اما زبان
عربينيز به نوبه خود واژگاني بصورت دست نخورده و واژگان زيادي بصورت برهم
زدهشده (بشکل قالب هاي معرب) از فارسي وام گرفته است.
جواليقي 838
کلمه و در کتاب المنجد321 کلمه و ادي شير در کتاب خودش1074 واژه را که زبان
عربی از زبان فارسي وام گرفته است را توضيح دادهاند.
براي نمونه از
کلمه پادشاه در زبان عربي دهها کلمه ساخته شده است.واژه های : اشتها،
شهوت، شهي، شهيوات، شاهين- شيخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگياز کلمه فارسی
پادشاه گرفته شده اند. استيناف از کلمه نو و از واژه گناهکلماتي مانند :
جناه ، جنايي و جنحه- جناح – جنائيي- جنحه- مجني ، جنايت-جان – يجان و الي
آخر.
گرفته شده و هامش و حاشيه از گوشه و شکايه از گلايه. work shop
امااگر با قواعد و قالب هاي زبان عربي آشنا باشيد براحتي قبول خواهيد کرد
کهکلمه اوراش (ورشه) از
شعر حماسي و پهلوان نامههاي ملّي در
ايران پيش از اسلامهمواره از محبوبيّتي گسترده برخوردار بوده است.
ادبيات فارسي دراين زمينه نيز همچون بسياري از زمينههاي ديگر بسيار
غني و تاثيرگذار بر ادبيات عرب و بر تمام فرهنگ هاي منطقه و جهان بوده
است.
حداقل 15 نويسنده بزرگ ايراني در شکل دهي ادبيات عرب نقش داشته
اند کهسيبويه از جمله آنها است. معمولا اين دانشمندان ايراني را كه
درادبيات ،طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، در نجوم، موسيقي، جغرافيا و در
زبانشناسيو تاريخ خدمات بي نظيري نه تنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به
جامعهبشريت نمودند را در کشورهاي عربي بعنوان عرب مي شناسند!!!! .
هميندانشمندان بودند كه از مصدرهاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب
هايگرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غناي ادبيات عربي
افزودند.(ولیمتاسفانه امروزه بسیاری از این امر آگاهی ندارند و زبان فارسی
را شاخه ایاز زبان عربی؟می انگارند-مرداویچ)
آنها همچنين در ادبيات
فارسي با استفاده از مصدر ها و قالبهاي عربيکلماتي ساخته اند که بعدها
بسياري به ادبيات عرب وارد شده اند مانند : سوءتفاهم ، منتظر و.....
در
ادبيات فارسي از واژگان پارسي ولي با کمک قالب هاي عربي واژگاني ساختهشده
که تعدادي از آنها به زبان عربي نيز راه يافته اند مانند: استيناف (از نو،
درخواست نو و تجديد نظر)، تهويه ( از هوا بر وزن تفعيل) وزن توزينو ..... و
زبان هاي گروه سامي و عربي بخش اعظمي از واژگان خود را از فارسي
گرفته اندکه در مورد عربي بدليل ماهيت صرفي و قالب هاي متعدد آن واژگان
فارسي بيشتردر شکل مفرد و ساده آن قابل رد يابي است و بدليل ذوب شدن مفردات
در قالبهاو صيغه ها رد يابي آن مشکل مي شود.(بسیاری از واژه های پارسی را
ما بصورتعربی آن دریافت کردیم بدون آنکه از این امر اگاهی داشته
باشیم-مرداویچ)
اما زبان فارسي از معدود زبانهاي دنيا است که تقريبا
عموم واژگان وامگرفته را بدون دستکاري و بدون حذف آوا و حروف مي پذيرد.
بويژه کلمات قرآنيرا بدون هيچ تغييري پذيرفته است مانند : صالح – کاذب –
مشرک – کافر و....
از اينجا است که بسياري اعتقاد دارند بايد هدف
از بيگانه زدايي از زبانفارسي ، نه حب و بغض نسبت به بيگانه بلکه بايد تلاش
براي آسان کردن فارسياز يکسو و پويا و زنده نگه داشتن آن از سوي ديگر پيش
نظر باشد.
بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربي فهم فارسي را براي غير
فارس زبانانمشکل مي کند. مانند : اساتيد – بساتين – دساتير- خوانين –
دهاقين –بازارات - ميادين – اکراد - افاغنه ، بجاي : استاد – بستان – دستور
– خان– دهقان – بازار - ميدان – کرد – افغانی ، که همگي بايد با افزودن"
ها"جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربي.
اما بنظر نمي رسد خارج کردن
واژگاني که در اصل ريشه فارسي دارند کمکيبه پويايي زبان فارسي کند و بسيار
گفته و شنيده شده که افرادي ما را ازبکار بردن بعضي کلمات مشترک که در
فارسي و عربي از قديم وجود دارند برحذرداشته اند . بطور نمونه مي گويند
نگوييد: جنايي و استيناف – فن – صبح- نظربگوييد: کيفري و تجديد نظر- پيشه،
بامداد ، ديد و ... نگوييد خيمه يا مخيمبگوييد اردوگاه و نگوئيد ....
بگوييد حال اينکه بيشتر اينگونه کلمات ريشهفارسي دارند در همين مثال هاي
گفته شده به ريشه جناح که گناه است و کلماتجنائي – جنايت- جناة- جناح- جنحه
– مجني له و عليه جني يجني و ..... همگياز ريشه جناه يا گناه ساخته شده.
استيناف
از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده و استانف – يستانف و.... از
آن بدست آمده است. فن از واژه پن و پند ساخته شده و در صيغه هايمختلف عربي
فن – يفن – فنان - تفنن – متفنين و ... و ..... از آن ساختهشده است.
صبح
از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و ...... از آن ساخته شدهاست .
نظر عربي شده " نگر" است انظر- نظر ينظر منظر و .... از آن ساختهشده است.
خيمه
از واژه پهلوي گومه و کيمه ( به معني کلبه) گرفته شده و خيام مخيمخيم يخيم
صرف شده است . در مورد واژه گان لاتين نيز گاهي همينطور استمانند کلمه
بالکن- بنانا ( موز) - بانک که هر سه ريشه فارسي دارند.
چه نيازي
است بجاي عبارت " دار آخرت " که در اصل فارسي است عبارت "سراي ديگر " را
بکار بريم و يا بجاي بالکن که لاتين شده همان بالاخانه استو از طريق ترکي
به فرانسه راه يافته و بجاي واژه گان بين المللي پارتيزان( پارتي- پارسي ) و
.... بنانا ( بندانه ) که از طريق عربي به لاتين راهيافته است کلمه ديگري
بکار ببريم. حذف و يا جايگزيني واژگان بين الملليمانند راديو – تلويزيون –
کامپيوتر و ... که در همه زبانهاي دنيا نزد مردمجا افتاده است نيز نبايد
اولويت داشته باشد.
بسياري از کلمات مشترک فارسي و عربي اگر مورد
کنکاش قرار گيرند ريشهفارسي آن معلوم مي شود . بطور نمونه تقريبا بندرت کسي
در عربي بودن کلمهکم (چن ، چند ) ، جص گچ ) ، رباط ، بيان، نور، دار
الاخره ، تکدي ، رجس ،نجس و يا باکره ، پاکيزه، ترجمان، ترديد کرده است .
اما در حقيقت همهاينگونه کلمات يا بطور کامل فارسي هستند و يا معرب شده
هستند.
بطور نمونه براي کلمات فوق در زبان عربي ريشه و مصدر حقيقي
وجودندارد. و وزن بعضي از آنها نيز عربي نيست . کلمه نور بر وزن کور و دور
وخور است. اگر نور با همين شکل فارسي نباشد حتما معرب شده خور ( به
معنيخورشيد و روشنايي) است - رباط در فارسي به معني اسطبل است. رباط
الخيليعني خانه يا پرورشگاه اسب ريشه آن به رهپات و يا ره باد برمي گردد .
نجسو رجس هر دو از واژه زشت و جش گرفته شده اند." دار" در زبان فارسي به
معنيدارنده – پايه – ستون – تنه درخت بکار مي رود ، مانند ديندار – داربست
دارو درخت. اما در عربي آنرا در معني خانه بکار گرفته اند مانند دار
الحکمهو....
قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامي انگليسي زبان، جفري آرتور را عقيده برآنست بيست وهفت کلمه قران ريشه فارسي دارد از جمله:
سجيل:
معرب سنگ وگل، اباريق: جمع ابريق، معرب آبريز، تنور، مرجان، مِسک:معرب
مِشک، کورت: کور شدن ، تاريک شدن - تقاليد: ، قلاده، جمع تقليد، بيع:خريد و
فروش، بيعانه(بيانه) قسمتي از پيش پرداخت. جهنم - دينار پول مروجايراني
قديم (يک صدم ريال) زنجبيل: معرب زنجفيل، - سُرادِق: سراپرده، -سقر: جهنم،
دوزخ - سجين: نام جايي در دوزخ، زنداني - سلسبيل: سليس، نرم،روان، گوارا،
مي خوشگوار، نام چشمه اي در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ -سندس: ديباي زربفت
لطيف و گران بها- قرطاس: کرباس - کاغذ، جمع آن قراطيس -اقفال: جمع قفل –
کافور – ياقوت.
بعضي پژوهشگران تعداد واژگان فارسي قراني را تا يکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج
= چراغ – دار - غلمان = گلمان جوان گل رو - زمهرير- کاس يا کاسه -جُناح:
گناه، - رجس = زشت - خُنک: سرد- زُور: قوه، نيرو، عقل- شُواظ:زبانه آتش،
شعله، حرارت، درحال ذوب شدن - اُسوَه = الگو = - فيل: پيل -توره: شغال،
حيوان وحشي - عبقري ( آبکري آبکاري)= زيبا سازي= کنز (گنج)-زبانيه:
نگهبانان دوزخ، زبانه کشيدن شعله هاي آتش- ابد: جمع آن آباد،جاودان-
قمطرير: شديد، سخت، دشوار- نجس: ناپاک، پليد- بررُخ: مانع وحايلبين وچيز -
تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب يافته - سخط: خشم گرفتنبرکسي، غضب -
سُهي: (بگونه سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اريکه =اورنگه = ارائک
به معني بالش و متکي چندبار در قران تکرار شده است. برهان= دليل در قرآن
برهان و براهين آمده است- برج = تبرج – زينت - الجزيه =گزيت = توبه 29 -
الجند = گند = يس 75 جند و جنو.
اين کلمات ريشه و بنياد فارسي
داشته که به فراخناي زبان عربي درآمدهومشتقات آنها با دلايل مبسوط از جانب
محققين توضيح شده است و نفوذ واژگاناز پارسي به ساير زبانها خود نشانه
اصالت ، کهن بودن و گستردگي و نفوذزبان فارسي و زنده بودن و اهميت آن در
همه زمانها را اثبات مي کند.
واژگان فارسي بصورتهاي زير به زبان عربي داخل شده اند:
1-
بدون تغيير يا با کمترين تغيير مانند: بند= بند= بنود - (سکر) شکر-شيرين-
ارش – بخشش – ديبا- آشوب- اوباش- ابريشم= ابريسم – خيار- عدس –لوبيا -
شادان – شاذان- بادام – استاد- خبر – درويش- استاد – ديوان و
2- با
تغيير، حذف و تبديل حروف پ- ژ- چ- گ که در زبان عربي وجود نداردبه صداهاي
ديگر مانند: چغندر= شمندر- چنده ، چيه = شنوه- پگاح = صباح –پند- پن = فن-
گاوميش = جاموس – گلنار = جلنار- چليپ = صليب- چين = صين .چارسو = شارسو-
ديباچه = ديباجه- گدا = كدا = تكدي – لگام = لجام – چمران=تشمران – گرنادا =
قرناطه– خانه گاه = خانقاه – گزيه = جزيه – گعک = کعک =کيک – گنجينه =
خزينه - پرده= برقه [گند=جند—م]
تغيير حروف ک به ق و خ - مانند: کاسپين = قزوين= کله= قله- کوروش = قورش – کسرا = خسرو.
3-
تغيير کلي : گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي هيچ اثري به جزوزن
واژه فارسي باقي نمانده مانند: چند، چن = کم - گچ = جص، مجصص – زشت=رجس-
پسک = برص – گنج – کنز – و.....
4- کاربرد کلمات در معني متضاد با فارسي و يا غير معني اصلي مانند: خوبه = خيبه – زرابي
به هم ريخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه - باغات= غابات. - 5
6-
يک کلمه از فارسي چند بار و به معني هاي مختلف وارد عربي شدهمانند: از
کلمه باغ = باقه به معني دسته گل و کلمه غابه به معني جنگل ،ساروج به معني
نوعي ملاط سيمان و آب انبار و سهريج صهريج به معني تانکر
7- حذف ساير آواها مانند : نارگيل = ارکيل- آبريز= ابريق.
8-
گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي تنها يک حرف از واژه فارسيباقي
مانده است، مانند: گوشه = حاشيه = هامش = حامش = جشن = دشن = تدشين-سنگ =
سنج = صنج = چار راه = شارا = شارع = شاد يشيد = شادي اناشيد = جشن= دشن=
تدشين – = تايگر= بايبر = ببر = نمر ( نمور) و. ...
9- گاهي در
ادبيات زبان فارسي از مفردات فارسي و يا عربي کلماتي ساختهشده وبعد به
ادبيات عرب نيز راه يافته است، مانند: فهم و سوء تفاهم –تهويه.
10- حذف و يا تغيير و تبديل هر يک از حروف عله " و . ا.ي" به يکديگر ،مانند: جوراب= جورب – خوب= خيد = خير.
11- تبديل ا به هـ و تبديل ز به س مانند : اندازه = هندسه - اندام = هندام.
12- گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي دو حرف از واژه فارسي باقي مانده است ، مانند: آيين = دين.
گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي آواهايي به آن اضافه شده مانند: ستون = اسطوانه = استوانه – سروج ساروج سهريج صهريج. -13
برخی غلط هاي رايج:
بسياري
از مردم به غلط کلماتي مانند تاج - خبر- بيگ – دهقان – خاقان –خان را به
زبانهاي ديگر مرتبط مي کنند. در حاليکه بطور نمونه: دهگان ياديهه گان ريشه
کلمات دهقان – خاقان و خان است.(واژه بیگ در اصل واژه ایسغدی است،و سغدی
یکی از زبانهای ایرانی خاوری میباشد-مرداویچ)
گاهي در زبان فارسي
نيز آواهايي مانند گ – ش - پ و ذ به آواهاي ج – س – فو ذ تبديل شده است .
مانند : گرگان = جرجان ، شوش = سوس، پند= فند ، استاذ= استاد و گاهي گ در
آخر کلمات به ه تبديل شده مانند گردگ = گرده.
نمونه هايي از كلمات فارسي در ادبيات امروز عربي:
وزير.
وزارت. مرزبان. اسوار. ديوان. بريد. ورد (برگ- گل )- ورق . دين.مصر )
ميثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک - خنجر – جوشن- خود-خدنك -ساروخ -
هاون - ستون، استون، استوانه - نام ستارگان : هرمس، ناهيد،بهرام،مهر،كيوان،
تير ، ماه ، بروين. ناهد و در موسيقي : ناي، ني، سورنا، بربط،تنبور، صنج،
سكاح، سيكاه - بغ، بگ، بيك (بعضي به غلط اين واژه را ترکي ميدانند) به معني
ارباب امير خداوند رهبر ديني، مرشد و هدايتگر است كه بغدخت( بيدخت) ايزد
بانو نام ديگر آناهيتا فرشته آبها و پاكي. بغداد- جم –عجم - ديباچه =
ديباجه . امير- مير- پاك، پاکيزه = باك، باكره - پگاح =صباح - پيام= بيان -
پروانه، فروانه = فرواشه، فراشه - ابريق= آبريز-اندازه = هندسه - اندام =
هندام - بخشيش = بخشش- الجاموس = گاوميش- جلنار= گلنار- شمندر= چغندر- سکر=
شکر- فن= پن(پند) صليب(چليپا) - استاذ - دور-دوران - دوريه - لج لجاجت
لجوج . ترياك= ترياق - شاد ( فرح ( شادان.شاذان. شيشه. رزق (روزيک). لگام =
لجام . هزاره = حضاره (تمدن) حور= حوريه .فتيله . فارس- فرسان - جهنم -
راز- رمز- بند- بنود. زيور= زينت . خيار .جربزه. صابون . گچ = جص .
غوغا.سوگ ( تونل ) = سوق . چهار سو = شارسو.زناني (زننما) زاني. زانيه. زان
- دين - دستور -. كرباس= قرتاس - گدا= كداتكدي . قاب ( كاب) كعب - بته =
پته= بطاقه(بليط) - كلات قلات= قلعه قلاع -دلو دوالي - رنگ= رنج. روزنامج -
خانه - پادشاه =پاشا= باشا- شاهي = شهي(لذيذ)- شاهين- شاو- شاحنه – باشه
(نوعي شاهين) . شيرين .شمع و شمعدان . -شلوار= سروال سراويل - مهرگان =
مهرجان- آبخانه – آباد - آبدان = حوض -آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور
= اصطبل- آزاد مرد = رجل حر - آستانه= دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن
اباش
= اوباشه = اوباش – ايوان – ديوان - اخش = خوش - ارجمند = باارزش عزيز-
ارجوان = ارغواني – شراب- ارزن = ارز- ارگ – بورگ = برج -انجمن= الهنزمن -
الماس = الماس - انبار = الانبار - انبان = انبان-استبرق در قران آمده است
اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه در قران درچند آيه تکرار شده است اسوه
از کلمه پهلوي آسا به معني نمونه گرفته شدهاست.اساور = اسوار به معني اسب
سوار - اشتربان = شتربان - بابا – باذام-بيجامه- باذنجان= باذمجان- بندر-
پاپوش چي = پاپوش= بابوش- بابونج =بابونه = پونه باج = باژ= ماليات و
زورگيري – باجه = پاچه – باجايه = چادرنقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش =
پاداش –بادزهر = پادزهر-بادگير-بادکير – بادنج = جوز هندي – بادهنج =
بادهنگ - باده = مي – بارجاه= بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتي جنگي –
بارجين = قاشق– باره = پاره =بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حيله –
باري = بوري حصير- باريچي –باروتچي – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب
عقاب- بازرباشي= بزرگبازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازي =
ملعبه- بازيار = مربيشاهين و عقاب- پاسباني = نگهباني شب- باسقاني = بازرس-
باشق = باشه نوعيعقاب- باطيه = پاتيل = باديه- باغ = باغ – باغبان =
باقدار- باغستان =بوستان – باک = پاک – بال = بال - باله = جوراب محکم از
کلمه پيله گرفتهشده و رقص باله از اين کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج =
پالوده - بانو– بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شير اسد- بخشيش = بخشش
برجد = لباسبرچم = برچين – پرچه = ياره – برخ = سهميه – برخاش = پرخاش
باقة = دسته گلباغ گل – باغ داد .بغ داد = بغداد- برزخ = پرژک = پردک =
پرده = برقع –برزغ = پرذوق پر نشاط- برزه = برزکار- بسط= بساط- از کلمه
پوست پهن کردنبسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و يا
باغ استانگرفته شده است. بستان = بگير –بستانبان = باغبان- پستان = پستان
–بغداد =بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز=
بلاژ=شيطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پليد اندام = بلندم – بلس = پلوس
=ابليس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون - بلند= بلند- بلنک =
پلنگ–بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعي گل – به به = به به – بهبوذان =
بهبود=شاد- بهرس = بهي = زيبا – پهريز= پرهيز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان
=پهلوان- بهو = صوفه = ايوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتين = پوتين
–بوران = باران - بشارت – بوس = بوسه - بهلول از پهلوان – بهلوان = پهلوان–
پوچ = بوش (خسارت)- - برهوت = بيابان - برو = برو- بر.از= پرواز-
بريد=بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه = شاهين- بذر= دانه
بزکوار=
بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن-- مرجان- بشکير =پيشگير= پيشبند-
بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوي دريايي – بطريق = پاتريک =رهبر = يوناني اصل –
بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور =کاشور- بقجه = بقچه –
بقسماط = پخت مال نوعي نان خشک (پي تنوري )- بقلاوا=نوعي شيريني –بلاس =
پلاس = زيلو و زير انداز دراويش - بهبوذان = مسرورشاد- بهرامج = نوعي درخت-
بهرم = بهرمان = نوعي پرنده – بهزر = بهترين زر-تبان = تنبان – تبر = تبر =
طبر – تبرج = برج = زينت ( در قران احزاب 33-تخت = تخته خواب – تخدار =
پادشاه – تور = نوعي نخ – ترس و مترس نوعي چوبحائل – ترسانه = انبار مهمات
در زبان ترکي و عربي – اما اصل آن از ترسفارسي گرفته شده است - تبرج = آيه
33 احزاب – از برج فارسي به معني زينت وآرايش – تخت = تخت = سرير – التخدار
= صاحب قدرت - توتيا = پودر سنگ –اکسيد آهن – اين کلمه به زبانهاي اروپايي
نيز رفته است.توت = توت ميوه توتو درخت توت – التور و طست = تور و طشت دو
نوع ظرف هستند. تور نوعي سبد ونوعي بافتني است- التير = تير = تيرک = ستون
چوبي – تيغار = تغار.
الجادي = الشادي = نوعي شراب زعفراني- الجارق = چارق = نوعي کفش الساروخ نيز گفته مي شود ساروخ همچنين به موشک نيز گفته مي شود
جاش
= جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس =گاوميش – جان =
جن = جن و پري – الجاه = جايگاه – الجاوشير = گاوشير–جردقه = گرده = گردگه
= يک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف= توبه 109= جرف =گررف – الجرم = گرم –
الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ نوعي کفش الجزاف =گزافه گويي – جزدان = جلد
قران - الجزف = گزاف = زياد = بي اندازه –الجص =گچ = جبس = چسب - بعضي
اشتباها اين کلمه را يوناني د دانسته اند در حاليکهجبص و جيس همگي از کلمه
گچ مي باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل - - الجلاب =گلاب – اين کلمه به
فرانسه نيز رفته است = جولپ – توليپ – جلاهق = کلاهک =نوعي تنفنگ – جلبان =
گلبان – الجلجلون = گلگون - چکين = سکين – الجلسان =گلشن- الجلنار = گلنار
= گل انار - - جلنسرين = گل نسرين – الجلوز = دانهصنوبر – جم = جمشيد =
عجم – الجمان = گمانه نوعي در و لولو – جمباز =اکروبات = جم باز = جان باز -
جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ريحانسلطاني و ملکي – جن = جان = شيطان
– الجنار = چنار - گند = قند – الجنبذه= گنبذ-– جندر = چادر – جندره =
چنگره = چکش چوبي – جنزير = زنجير – جن =اجنه 39 الرحمن – جند = گند =
سرباز – يس 75 – جندر جوسق = کوشک = قصر –جوف = يوگ = خالي – جوق = جرگه =
گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر –جويبار = رودخانه و نهر – جيسران =
گيسوان = دسته خرما –
حانه و الحان از خانه گرفته شده به معني پستو خانه که در آن مشروب مي فروشند حانوت به معني فروشگاه نيز از همين کلمه است
الحب
حوب از خونب و تونب و تنگه نوعي ظرف آب .حباري = حوبره نوعي کبک-حربا =
خرپا - حسبان = ملخک صاعقه و در قران الرحم 5 - خاشوقه = قاشق -دهقان =
خاقان = خان = رئيس بعضي آنرا فارسي و بعضي آنرا ترکي مي دانند.احتمال دارد
از ريشه ديهگان و دهقان به معني کدخدا گرفته شده باشد
غنچه = خنچه –
الخليج = خليج – خندريس = کنده ريش – الخندق = خندق - -خواجه = بزرگ –
خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود - -خورشيد = خورشيد-
خورنق = خرگاه - خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوشپوش - - خيار = خيار
نوعي سبزي- خيد = خوب = تازه – خير = خوبي – خيزران =خيزران = ني – خيش =
کيش = پارچه کتاني – الخيم = خم = زيادي – دكان -ديبا= ديباج - ديباچه=
ديباجه - دنگ = ضنک - دنب بره = طنبوره - دايه -دولت - دسته - دباره -
دهليز - دولاب - دلو- دول = دلو- دينار – قوزه(كوزه) گل پنبه - جوزق - غذا -
نيزه – نيزک - نوروز= نيروز- نرگس - نرجس -ني، ناي،- نازك، نشان - نسرين -
نهي- نرد- بازي تخته.
سيب= سيب سيبوي مصيب - سرايه - سرو – سندان -
سرپوش = الطربوش - سراب- سمندر= سمندر – سنبوک = نوعي زورق - سوله پاي
(لاكپشت) سلحفاه - سرور -سفينه - سرداق سرطاق - سبد= سبط – چکين = سکين =(
خنجر - خونگر) - سرد=برد برودت بارد - سندباد و تند باد سرداب = سرداب
(انبار زيرزميني) سرو –سندان سرپوش =الطربوشئ - سمندر= سمندر - سوله پاي
(لاكپشت)= سلحفاه
شترنگ = شطرنج - شاهين- شهري ،شهره، - شراب -
شاهي، شهي( لذيذ)= شهي -شلوار= سروال سراويل شادي = شادي ،شاطي - شيرين -
شيشه - شهرزاد -شهرازاد- شاهراه- الشهره - شال = شال – شادي – شاذان - چمن =
شمن = صنم -سروال، سراويل- شكر- سكر - شنبه سمبه سبت- توت – تنور- تنبان
تبان - تل(تپه)= تل اتلال - ترنگبين= ترنجبين - تابوت - تيمار= بيطار - تاس
= طاسه- ترشي= طرشي - تشت = طشت- تب = طب طبيب- تمساح = تمساح تماسيح -
ترياك=ترياق- تراج = دراج - تاووس= طاووس طاووس - تاج= تاج تتويج متوج - تر
وتازه = طري و تازج طازج
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب - ورم = تورم و مشتقات آن - وزن = وزن اوزان
ورد
به معني گل – ورل - ورد با کسر و به معني حرف کلامه - گنجينه =خزينه(
انبان- انبار)= خزينه يخزن مخزن -گلستان = جلستان - گوهر،جوهر،جواهر،
مجوهرات، جوهري- گنج = كنز، كنوز - گل آب = جلاب - گلابي =کلابي - كاروان
=کاروان – قيروان - کاري = الکاري = العقاري = سازنده –بنا- كندك(كندن) =
خندق - كبايه - كيذ كيد= كيد - كيميا( شيمي)= كيميا -کفچليز =کفگير= قفشليل
- كشيش= قسيس قسيسين - كنشت كنيست = كنيسه كنايس -نور بر وزن دور، كور=
نور منور تنوير – نفت = نفط - نامه - نعناع
نقش = نقش نقاش ينقش منقش -
ناو، ناوخدا = ناخدا ناخذا - روستا = روستاق –الرزداق - راي = الراي -
رونگ رونق= رونق – رهبان= ربان - رو( برو) = رو،يراح يروح راحه استريح
استراحه - رهنما رهنامج - راه بان رهبان ربان (كاپيتان) - زاغر + زقله نام
پرنده اي - زور= زور تزوير - زفران= زورق –زواريق -زنديك = زنديق زنادقه -
زنبق - زور – تزوير - زشت = رجس-زر = زر-زرابي – زرياب - زرتک = زردج -
زنگول = جلجول زنگ دام و گله - هاون = هاون- دستور = دستور قانون اساسي
-دولاب - دلو - دود، اود عود (دود چشم زخم) -دولاب – دوغ - ديباج – ديدبان –
دهقان = دهاقين – دهاقنه - دشن يعني جشنافتتاحيه = جشن – دکل = دقل – دکان
– دکمه = تکمه – دشمان = دشمن - چوگان=صولجان - چلاق = شل – شلال - شلل-
گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب=شاروب،جاروف – كيهان جهان،= جيهان -
جوال ( توبره)- جوخ - خورشيد - خور –خوري (شمس )خانقاه = خانگاه – خوش پوش
= خوش بوش - خاشاك= غساق - سيخ = سخ- فلفل – فنجان – فستان - فورگ-
بورگ،برج= برج ابراج بروج - فانوس =الفانوس - صندل(نوعي گياه دارويي صندلي =
صيدلي( داروخانه) - صابون – غذا- غذا تغذيه اغذيه مغذي - آبکاري آبگري =
عبقري - ميدان - مينا( ساحلكناره بندر)= مينا- موميايي - مجاني - مال= مال
اموال تمويل - ميث ميثاق =ميثاق- ماما (مادر)- مرزبان = مرزبان مرازبه- موج
= فوج، افواج - ليمو =لليمون - لوبيا- لنگر = لنکر - لشگر = لسکر = عسکر
عساکر- دود = اود = عود- عروس - عنبر - پولاد = فولاذ - پند،فند فن= فن
فنون فنان يفن - پروانه=فرنقه- پيروز = فيروز –- پالوده =فالودج، فالوذج -
پيل = فيل، افلال -پهلوان= بهلوان، بهلوانيه-پستان = فستان (كرست لباس زير)
- پرديس = فردوسفراديس -پيك = فيك فيج فيوج افواج - پوزه = البوز- پونه =
بونه - پاك =باك – پاکيزه = باكره – باكره- بكر - پگاه پگاح = صباح صبح
اصبح يصبحمصباح - پيام= بيان.
منابع:
الکلمات الفارسيه في المعاجم العربيه – جهينه نصر علي – طلاس – برج دمشق - 2003
معجم المعربات الفارسيه: منذ بواکير العصر الحاضر - محمد التونجي
برگرفته از سنترال کلابزتاثیر زبان فارسی بر زبان و ادبیات عرب
زبانهاي دنيا را 6 هزار
دانسته اند. بعضي از اين زبانها بسيار به هم شبيههستند .بنابراين همه
زبانها را مي توان در 20 گروه عمده جاي داد. يکي ازمهمترين گروههاي زباني
هندو ايراني است که تمامي زبانهاي شبه قاره هند –ايران و اروپايي را دربرمي
گيرد
در روزگار ابن بطوطه وي در تمام مناطق غير عربي که سفر نموده
با زبانفارسي مشکل گفتاري خود را حل مي کرده است. حتي در چين و بلغارستان
وترکستان کلماتي از فارسي وجود دارد و از اين نظر با زبان يوناني
قابلمقايسه است.(همچنین نام برخی از مکانها وشهرها در رومانی و مجارستان
ازپارسی ریشه گرفته که به نظر بنده دلیل آن [به جز درنظر گرفتن ریشه
واحدزبانهای هندواروپایی]توطن دراز مدت قبایل هندوایرانی در اروپای
شرقیمیباشد(مانند سرمتها-اسکیتها-سارماتها-سیتها)-مرداویچ)
زبان
فارسي از قديم ترين زبانها و از گروه زبانهاي هندو ايراني ( آرين) است که
زباني پيوندي است اين گروه زباني مجموعه اي از چندين زبان راشامل مي شود که
بزرگترين جمعيت جهان به اين گروه سخن مي گويند و صدها واژهمشترک ميان
فارسي و آنها وجود دارد.
ريشه بسياري از کلمات اساسي زبانهاي اروپايي مانند: است - پدر- برادر – خواهر- مردن ، ايست و ..... يکي است.
از
زبان فارسي امروزه دهها کلمات بين المللي مانند : بازار-کاروان –کيميا-
شيمي- الکل – ديتا – بانک[همان بنک یا بنکداری فارسی-مرداویچ] –درويش -
آبکري – بلبل – شال – شکر – جوان – ياسمين – اسفناج- شاه – زيراکس– زنا –
ليمون - تايگر – کليد- کماندان[همان کماندار فارسی-مرداویچ] – ارد(امر،
فرمان) استار – سيروس- داريوش- جاسمين ، گاو ( گو= کو) – ناو- ناوي-توفان –
مادر- پدر- خوب – بد- گاد- نام – کام گام – لنگ لگ –لب- ابرو – تو– من - –
بدن- دختر( داتر) - و... به بيشتر زبانهاي مهم دنيا راه پيداکرده است.
البته
زبان فارسي همانطور که واژگاني از زبانهاي همسايه اش وام گرفتهواژگان
زيادي نيز به آنها واگذار کرده است ، تاثير شگرف زبان فارسي برزبانهاي شبه
قاره هند نياز به توضيح ندارد.
زبان فارسي زبان بين المللي عرفان
است. چه بسيار عارفاني که از ترک وعرب و هندي کتابهاي عرفاني خود را به
فارسي نوشته اند. مكتب تصوفهندوايراني که از طريق ايران به آسياي
غربي و حتي شمال آفريقا نشريافت ، بيشتر كتب و متون خود را به نثر
يا شعر فارسي نوشته است وزبان تصوف در شبه قارهي هند و حتي در ميان
ترکان همواره فارسيبوده است.
در زبان هاي اروپايي و از جمله در
انگليسي امروز نيز کلماتي با ريشه فارسيوجود دارد و صدها کلمه مشترک ميان
فارسي و زبانهاي اروپايي وجود داردمانند : بهتر(بتر)- خوب(گود)- بد- برادر-
داتر( دختر) مادر- پدر( فادر،پير،پيتر) کاروان_ کاروانسرا_ بازار- روز
و......
:bad,best,paradise,star,navy,data,burka,cash,cake
bank ,bak,check,roxan,sugar,cow,divan,mummy,penta,me
,father,mother,tab, orange, magic ,rose ......
و
اينها را ميتوان تا بيش از 700 کلمه ادامه داد و دليل اين اتفاقزبان
باستاني سنسکريت هست که زبان مادري تمام زبانهاي نوين هندو اروپاييمي باشد.
در کتب مقدس واژگاني از فارسي وجود دارد مانند : پرديس( فردوس) در انجيل ، تورات و قرآن.
بسياري از نامهاي جغرافيايي و نام مکانها در خاورميانه و شمال آفريقا از زبان فارسي است مانند:
بغداد- الانبار- عمان ( هومان) – رستاق – جيهان - بصره ( پس راه) –رافدين – هندو کش – حيدر آباد – شبرقان ( شاپورگان) - تنگه و.....
روند
اثرگذاري زبان فارسي و عدۀ سخن سرايان فارسي دردوران سلجوقيها وعهدعثماني
درکشور ترکيه مبسوط است. همچنان از عثماني ها سلطان سليم و سلطانسليمان به
فارسي شعر سروده اند.(مانند شعر معروف سلطان محمد فاتح در هنگامفتح
قسطنتنیه:پرده داری میکند درقصرقیصرعنکبوت ---- بوم نوحت میزند برگنبد
افراسیاب –مرداویچ)
بيش از دويست واژۀ فارسي را در هريک از زبان
قرقيزي، قزاقي ، ايغوري وترکمني مي يابيم که بمرور سده ها ، از اينسوي
درياي آمو به آنطرف نفوذکرده است.[به ویژه در زبان ترکی جغتایی[ازبکی]واژه
های فارسی فراوان مورداستفاده است-مرداویچ]
در مالايا در جوار قريه
بنام سامودرا، قبر حسام الدين وجود دارد که درسال 823 هجري درگذشته است.
سنگ قبر او در مالايا بي نظير است. اين اشعاراز ابيات سعدي روي آن نوشته و
حکاکي شده است:
بسيار سالها بشر خاک ما رود
کاين آب چشمه آيد و باد صبا رود
اين پنج روز مهلت ايام آدمي
بر خاک ديگران به تکبر چـرا رود
(همچنین
میتوان از شیخ مصلح الدین همدانی در کشمیر را نام برد که او ویارانش با
مهاجرت به کشمیر[قرن14،م]موجب رونق زبان فارسی و گونه های هنرایرانی در
کشمیر شدند-مرداویچ)
بيش از 350 کلمه فارسي در زبان اندونزيايي بازشناسي شده است واژه هاي

خوش=خيلي
خوب)، (سودا)، (بازرگاني)، (کار)، (کدو)، (نان)، (خريد فروش) (حروفربط :
از، به، هم ) و امثال آن در اندونيزياي امروزه رايج است.
نمونه اي از شعر شاعرآلبانيايي (آبوگويچ) از قرن نهم ميلادي داريم:
رخت ز آه دلم گر نهان کني چه (نيست) عجب
کسي چگونه نهد شمع در دريچه بــــاد
شاعران
پارسي گفتار و نويسندگان نامدار در قلمرو يگوسلاوي قديم و سرزمينقفقاز
مانند: نرودويچ و بابا سرخيان آثاري از خود بجا گذاشته اند که سومههاي نفوذ
زبان فارسي را درآن نقاط جهان تمثيل مي کنند.
براي هفتصد سال فارسي
زبان اداري هندوستان بود تا اينکه درسال 1836مچارلز تري ويليان زبان
انگليسي را بجاي زبان فارســــي رسميت داد.
روي مزار جهان آرا (دختر شاه جهان) اين بيت نگار شده است:
بغير سبزه نپوشد کسي مزار مـرا
که قبرپوش غريبان همين گياه بس است
همچنين برلوحه سنگ مزار نورجهان و جهانگير (درتاج محل) اين شعر نورجهان حک شده است:
برمزار ما غريبان ني چراغي ني گلي
ني پر پروانه سوزد ني سرايد بلبــلي
پاره ای خصوصيات زبان فارسی:
.
در فارسي گاهي با تبديل يک آوا معني ديگري از کلمه حاصل مي شود مانندتبديل
حرف "ب " به حرف " و" در کلمه بالا – والا که در اينجا والا معنيعظيم و
مهم مي دهد -1
.تمام نامها بدون استثنا در زبان پارسي مي توانند با "ان" و يا "ها" جمع بسته شوند -2
در
فارسي با يك ريشه ، كار ريشه هاي ديگري، مي توان ساخت و با افزودنپسوند و
پيشوند به کلمات مي توان دهها کلمه ساخت مانند دل – دانش و ... کهبراي
هرکدام مي توان 20 کلمه ساخت.
مانند : دل بر- دل داده - پردل – کم
دل- دل سوز – دل رحم – دل سنگ- دلگر –دلدار - بي دل - بادل – نادل - دل جين
– دلچي و ..... دانشگاه - دانشجو –دانش ورز - دانشمند، دانشيار- بي دانش،
پر دانش - دانشي، دانشور، دانشآموز، دانشجو ، دانش پژوه . در فارسي وزن هاي
گوناگون وجود ندارد و بدونشكستن ريشه ، اسم فاعل و مفعول و .. ساخته مي
شود كه اينها همگي يادگيريزبان فارسي را آسان مي كند.
بزرگان کهن
ادب فارسي از خط کوفي که قرائت آن براي غير عرب بسيار مشکلبود توانستند خط
فارسي و اعراب و نقطه گذاري را ابداع کنند. ولي تقريباهزار سال است که اين
شيوه نگارش بدون تحول و تکامل باقي مانده و به علتنوشته نشدن صداها ( ضمه
کسره و فتحه) ، غير فارسي زبانان بسختي مي توانندواژگان را بدون شنيدن و
فقط از طريق کتابت فرا بگيرند. مشکلي که البته درزبان هاي ديگر و در کتابت
با حروف لاتين نيز بطور کامل برطرف نشده است .اما در فارسي نيز با كمي
انعطاف مي توان اين مشكل را حل كرد. کردها وپاکستاني ها تا حدودي با ابداع
بعضي ابتکارات اين مشکل را کم کرده اند.
تاثير زبان فارسي بر زبان و ادبيات عرب
هيچ
زباني در دنيا نيست که از ساير زبانها واژه گانی به عاريت نگرفتهباشد، همه
زبانها از همديگر تاثير و تاثر پذيرفته اند. زباني که اززبانهای ديگر وام
نگرفته باشد زبانی مرده است . هرچقدر زبانها تاثيربيشتري گرفته باشند زنده
تر شده اند و اين هيچ عيب و نقصی برای آنها محسوبنمی شود. مهمترين زبان
فعلي جهان (انگليسي )تقريبا 75 درصد کلمات خود رااز ساير زبانها بويژه
انگلو- جرمن و لاتين گرفته است. اسپانيولي و پرتغالي95 درصد زبان و
ادبياتشان يکي است با اين وجود خود را دو زبان مختلف مينامند.
زبان
عربي و فارسي نيزازهمديگر واژگان زيادي وام گرفته اند. بطوريکه
بيشتراصطلاحات فقهي، مذهبي و حقوقي از زبان عربي گرفته شده است. اما زبان
عربينيز به نوبه خود واژگاني بصورت دست نخورده و واژگان زيادي بصورت برهم
زدهشده (بشکل قالب هاي معرب) از فارسي وام گرفته است.
جواليقي 838
کلمه و در کتاب المنجد321 کلمه و ادي شير در کتاب خودش1074 واژه را که زبان
عربی از زبان فارسي وام گرفته است را توضيح دادهاند.
براي نمونه از
کلمه پادشاه در زبان عربي دهها کلمه ساخته شده است.واژه های : اشتها،
شهوت، شهي، شهيوات، شاهين- شيخ ،بدشاو- پاشا، باشا همگياز کلمه فارسی
پادشاه گرفته شده اند. استيناف از کلمه نو و از واژه گناهکلماتي مانند :
جناه ، جنايي و جنحه- جناح – جنائيي- جنحه- مجني ، جنايت-جان – يجان و الي
آخر.
گرفته شده و هامش و حاشيه از گوشه و شکايه از گلايه. work shop
امااگر با قواعد و قالب هاي زبان عربي آشنا باشيد براحتي قبول خواهيد کرد
کهکلمه اوراش (ورشه) از
شعر حماسي و پهلوان نامههاي ملّي در
ايران پيش از اسلامهمواره از محبوبيّتي گسترده برخوردار بوده است.
ادبيات فارسي دراين زمينه نيز همچون بسياري از زمينههاي ديگر بسيار
غني و تاثيرگذار بر ادبيات عرب و بر تمام فرهنگ هاي منطقه و جهان بوده
است.
حداقل 15 نويسنده بزرگ ايراني در شکل دهي ادبيات عرب نقش داشته
اند کهسيبويه از جمله آنها است. معمولا اين دانشمندان ايراني را كه
درادبيات ،طب، كيميا، تفسير و معارف ديني، در نجوم، موسيقي، جغرافيا و در
زبانشناسيو تاريخ خدمات بي نظيري نه تنها به جامعه عرب و اسلامي بلكه به
جامعهبشريت نمودند را در کشورهاي عربي بعنوان عرب مي شناسند!!!! .
هميندانشمندان بودند كه از مصدرهاي فارسي با استفاده از ابواب و قالب
هايگرامر عربي صدها كلمه جديد ابداع و به غناي ادبيات عربي
افزودند.(ولیمتاسفانه امروزه بسیاری از این امر آگاهی ندارند و زبان فارسی
را شاخه ایاز زبان عربی؟می انگارند-مرداویچ)
آنها همچنين در ادبيات
فارسي با استفاده از مصدر ها و قالبهاي عربيکلماتي ساخته اند که بعدها
بسياري به ادبيات عرب وارد شده اند مانند : سوءتفاهم ، منتظر و.....
در
ادبيات فارسي از واژگان پارسي ولي با کمک قالب هاي عربي واژگاني ساختهشده
که تعدادي از آنها به زبان عربي نيز راه يافته اند مانند: استيناف (از نو،
درخواست نو و تجديد نظر)، تهويه ( از هوا بر وزن تفعيل) وزن توزينو ..... و
زبان هاي گروه سامي و عربي بخش اعظمي از واژگان خود را از فارسي
گرفته اندکه در مورد عربي بدليل ماهيت صرفي و قالب هاي متعدد آن واژگان
فارسي بيشتردر شکل مفرد و ساده آن قابل رد يابي است و بدليل ذوب شدن مفردات
در قالبهاو صيغه ها رد يابي آن مشکل مي شود.(بسیاری از واژه های پارسی را
ما بصورتعربی آن دریافت کردیم بدون آنکه از این امر اگاهی داشته
باشیم-مرداویچ)
اما زبان فارسي از معدود زبانهاي دنيا است که تقريبا
عموم واژگان وامگرفته را بدون دستکاري و بدون حذف آوا و حروف مي پذيرد.
بويژه کلمات قرآنيرا بدون هيچ تغييري پذيرفته است مانند : صالح – کاذب –
مشرک – کافر و....
از اينجا است که بسياري اعتقاد دارند بايد هدف
از بيگانه زدايي از زبانفارسي ، نه حب و بغض نسبت به بيگانه بلکه بايد تلاش
براي آسان کردن فارسياز يکسو و پويا و زنده نگه داشتن آن از سوي ديگر پيش
نظر باشد.
بطور نمونه کاربرد جمع مکسر عربي فهم فارسي را براي غير
فارس زبانانمشکل مي کند. مانند : اساتيد – بساتين – دساتير- خوانين –
دهاقين –بازارات - ميادين – اکراد - افاغنه ، بجاي : استاد – بستان – دستور
– خان– دهقان – بازار - ميدان – کرد – افغانی ، که همگي بايد با افزودن"
ها"جمع بسته شوند نه بصورت مکسر عربي.
اما بنظر نمي رسد خارج کردن
واژگاني که در اصل ريشه فارسي دارند کمکيبه پويايي زبان فارسي کند و بسيار
گفته و شنيده شده که افرادي ما را ازبکار بردن بعضي کلمات مشترک که در
فارسي و عربي از قديم وجود دارند برحذرداشته اند . بطور نمونه مي گويند
نگوييد: جنايي و استيناف – فن – صبح- نظربگوييد: کيفري و تجديد نظر- پيشه،
بامداد ، ديد و ... نگوييد خيمه يا مخيمبگوييد اردوگاه و نگوئيد ....
بگوييد حال اينکه بيشتر اينگونه کلمات ريشهفارسي دارند در همين مثال هاي
گفته شده به ريشه جناح که گناه است و کلماتجنائي – جنايت- جناة- جناح- جنحه
– مجني له و عليه جني يجني و ..... همگياز ريشه جناه يا گناه ساخته شده.
استيناف
از بردن واژه" نو" به باب استفعال بدست آمده و استانف – يستانف و.... از
آن بدست آمده است. فن از واژه پن و پند ساخته شده و در صيغه هايمختلف عربي
فن – يفن – فنان - تفنن – متفنين و ... و ..... از آن ساختهشده است.
صبح
از صباح و صباح از پگاه ساخته شده و مصباح و ...... از آن ساخته شدهاست .
نظر عربي شده " نگر" است انظر- نظر ينظر منظر و .... از آن ساختهشده است.
خيمه
از واژه پهلوي گومه و کيمه ( به معني کلبه) گرفته شده و خيام مخيمخيم يخيم
صرف شده است . در مورد واژه گان لاتين نيز گاهي همينطور استمانند کلمه
بالکن- بنانا ( موز) - بانک که هر سه ريشه فارسي دارند.
چه نيازي
است بجاي عبارت " دار آخرت " که در اصل فارسي است عبارت "سراي ديگر " را
بکار بريم و يا بجاي بالکن که لاتين شده همان بالاخانه استو از طريق ترکي
به فرانسه راه يافته و بجاي واژه گان بين المللي پارتيزان( پارتي- پارسي ) و
.... بنانا ( بندانه ) که از طريق عربي به لاتين راهيافته است کلمه ديگري
بکار ببريم. حذف و يا جايگزيني واژگان بين الملليمانند راديو – تلويزيون –
کامپيوتر و ... که در همه زبانهاي دنيا نزد مردمجا افتاده است نيز نبايد
اولويت داشته باشد.
بسياري از کلمات مشترک فارسي و عربي اگر مورد
کنکاش قرار گيرند ريشهفارسي آن معلوم مي شود . بطور نمونه تقريبا بندرت کسي
در عربي بودن کلمهکم (چن ، چند ) ، جص گچ ) ، رباط ، بيان، نور، دار
الاخره ، تکدي ، رجس ،نجس و يا باکره ، پاکيزه، ترجمان، ترديد کرده است .
اما در حقيقت همهاينگونه کلمات يا بطور کامل فارسي هستند و يا معرب شده
هستند.
بطور نمونه براي کلمات فوق در زبان عربي ريشه و مصدر حقيقي
وجودندارد. و وزن بعضي از آنها نيز عربي نيست . کلمه نور بر وزن کور و دور
وخور است. اگر نور با همين شکل فارسي نباشد حتما معرب شده خور ( به
معنيخورشيد و روشنايي) است - رباط در فارسي به معني اسطبل است. رباط
الخيليعني خانه يا پرورشگاه اسب ريشه آن به رهپات و يا ره باد برمي گردد .
نجسو رجس هر دو از واژه زشت و جش گرفته شده اند." دار" در زبان فارسي به
معنيدارنده – پايه – ستون – تنه درخت بکار مي رود ، مانند ديندار – داربست
دارو درخت. اما در عربي آنرا در معني خانه بکار گرفته اند مانند دار
الحکمهو....
قرآن شناس ، زبان شناس و پژوهشگر نامي انگليسي زبان، جفري آرتور را عقيده برآنست بيست وهفت کلمه قران ريشه فارسي دارد از جمله:
سجيل:
معرب سنگ وگل، اباريق: جمع ابريق، معرب آبريز، تنور، مرجان، مِسک:معرب
مِشک، کورت: کور شدن ، تاريک شدن - تقاليد: ، قلاده، جمع تقليد، بيع:خريد و
فروش، بيعانه(بيانه) قسمتي از پيش پرداخت. جهنم - دينار پول مروجايراني
قديم (يک صدم ريال) زنجبيل: معرب زنجفيل، - سُرادِق: سراپرده، -سقر: جهنم،
دوزخ - سجين: نام جايي در دوزخ، زنداني - سلسبيل: سليس، نرم،روان، گوارا،
مي خوشگوار، نام چشمه اي در بهشت- ورده: پرگه ،گل سرخ -سندس: ديباي زربفت
لطيف و گران بها- قرطاس: کرباس - کاغذ، جمع آن قراطيس -اقفال: جمع قفل –
کافور – ياقوت.
بعضي پژوهشگران تعداد واژگان فارسي قراني را تا يکصد عدد برآورد کرده مانند:
سراج
= چراغ – دار - غلمان = گلمان جوان گل رو - زمهرير- کاس يا کاسه -جُناح:
گناه، - رجس = زشت - خُنک: سرد- زُور: قوه، نيرو، عقل- شُواظ:زبانه آتش،
شعله، حرارت، درحال ذوب شدن - اُسوَه = الگو = - فيل: پيل -توره: شغال،
حيوان وحشي - عبقري ( آبکري آبکاري)= زيبا سازي= کنز (گنج)-زبانيه:
نگهبانان دوزخ، زبانه کشيدن شعله هاي آتش- ابد: جمع آن آباد،جاودان-
قمطرير: شديد، سخت، دشوار- نجس: ناپاک، پليد- بررُخ: مانع وحايلبين وچيز -
تَبَت: نابودشده، قطع شده، تب و تاب يافته - سخط: خشم گرفتنبرکسي، غضب -
سُهي: (بگونه سها)، ستارۀ کوچک و کم نور در دب اصغر. اريکه =اورنگه = ارائک
به معني بالش و متکي چندبار در قران تکرار شده است. برهان= دليل در قرآن
برهان و براهين آمده است- برج = تبرج – زينت - الجزيه =گزيت = توبه 29 -
الجند = گند = يس 75 جند و جنو.
اين کلمات ريشه و بنياد فارسي
داشته که به فراخناي زبان عربي درآمدهومشتقات آنها با دلايل مبسوط از جانب
محققين توضيح شده است و نفوذ واژگاناز پارسي به ساير زبانها خود نشانه
اصالت ، کهن بودن و گستردگي و نفوذزبان فارسي و زنده بودن و اهميت آن در
همه زمانها را اثبات مي کند.
واژگان فارسي بصورتهاي زير به زبان عربي داخل شده اند:
1-
بدون تغيير يا با کمترين تغيير مانند: بند= بند= بنود - (سکر) شکر-شيرين-
ارش – بخشش – ديبا- آشوب- اوباش- ابريشم= ابريسم – خيار- عدس –لوبيا -
شادان – شاذان- بادام – استاد- خبر – درويش- استاد – ديوان و
2- با
تغيير، حذف و تبديل حروف پ- ژ- چ- گ که در زبان عربي وجود نداردبه صداهاي
ديگر مانند: چغندر= شمندر- چنده ، چيه = شنوه- پگاح = صباح –پند- پن = فن-
گاوميش = جاموس – گلنار = جلنار- چليپ = صليب- چين = صين .چارسو = شارسو-
ديباچه = ديباجه- گدا = كدا = تكدي – لگام = لجام – چمران=تشمران – گرنادا =
قرناطه– خانه گاه = خانقاه – گزيه = جزيه – گعک = کعک =کيک – گنجينه =
خزينه - پرده= برقه [گند=جند—م]
تغيير حروف ک به ق و خ - مانند: کاسپين = قزوين= کله= قله- کوروش = قورش – کسرا = خسرو.
3-
تغيير کلي : گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي هيچ اثري به جزوزن
واژه فارسي باقي نمانده مانند: چند، چن = کم - گچ = جص، مجصص – زشت=رجس-
پسک = برص – گنج – کنز – و.....
4- کاربرد کلمات در معني متضاد با فارسي و يا غير معني اصلي مانند: خوبه = خيبه – زرابي
به هم ريخته شدن تمام صدا و حروف مانند: باغ = غابه - باغات= غابات. - 5
6-
يک کلمه از فارسي چند بار و به معني هاي مختلف وارد عربي شدهمانند: از
کلمه باغ = باقه به معني دسته گل و کلمه غابه به معني جنگل ،ساروج به معني
نوعي ملاط سيمان و آب انبار و سهريج صهريج به معني تانکر
7- حذف ساير آواها مانند : نارگيل = ارکيل- آبريز= ابريق.
8-
گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي تنها يک حرف از واژه فارسيباقي
مانده است، مانند: گوشه = حاشيه = هامش = حامش = جشن = دشن = تدشين-سنگ =
سنج = صنج = چار راه = شارا = شارع = شاد يشيد = شادي اناشيد = جشن= دشن=
تدشين – = تايگر= بايبر = ببر = نمر ( نمور) و. ...
9- گاهي در
ادبيات زبان فارسي از مفردات فارسي و يا عربي کلماتي ساختهشده وبعد به
ادبيات عرب نيز راه يافته است، مانند: فهم و سوء تفاهم –تهويه.
10- حذف و يا تغيير و تبديل هر يک از حروف عله " و . ا.ي" به يکديگر ،مانند: جوراب= جورب – خوب= خيد = خير.
11- تبديل ا به هـ و تبديل ز به س مانند : اندازه = هندسه - اندام = هندام.
12- گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي دو حرف از واژه فارسي باقي مانده است ، مانند: آيين = دين.
گاهي در تبديل واژه پارسي به زبان عربي آواهايي به آن اضافه شده مانند: ستون = اسطوانه = استوانه – سروج ساروج سهريج صهريج. -13
برخی غلط هاي رايج:
بسياري
از مردم به غلط کلماتي مانند تاج - خبر- بيگ – دهقان – خاقان –خان را به
زبانهاي ديگر مرتبط مي کنند. در حاليکه بطور نمونه: دهگان ياديهه گان ريشه
کلمات دهقان – خاقان و خان است.(واژه بیگ در اصل واژه ایسغدی است،و سغدی
یکی از زبانهای ایرانی خاوری میباشد-مرداویچ)
گاهي در زبان فارسي
نيز آواهايي مانند گ – ش - پ و ذ به آواهاي ج – س – فو ذ تبديل شده است .
مانند : گرگان = جرجان ، شوش = سوس، پند= فند ، استاذ= استاد و گاهي گ در
آخر کلمات به ه تبديل شده مانند گردگ = گرده.
نمونه هايي از كلمات فارسي در ادبيات امروز عربي:
وزير.
وزارت. مرزبان. اسوار. ديوان. بريد. ورد (برگ- گل )- ورق . دين.مصر )
ميثرا- الهه الشمس) . تاج. سفته – چک - خنجر – جوشن- خود-خدنك -ساروخ -
هاون - ستون، استون، استوانه - نام ستارگان : هرمس، ناهيد،بهرام،مهر،كيوان،
تير ، ماه ، بروين. ناهد و در موسيقي : ناي، ني، سورنا، بربط،تنبور، صنج،
سكاح، سيكاه - بغ، بگ، بيك (بعضي به غلط اين واژه را ترکي ميدانند) به معني
ارباب امير خداوند رهبر ديني، مرشد و هدايتگر است كه بغدخت( بيدخت) ايزد
بانو نام ديگر آناهيتا فرشته آبها و پاكي. بغداد- جم –عجم - ديباچه =
ديباجه . امير- مير- پاك، پاکيزه = باك، باكره - پگاح =صباح - پيام= بيان -
پروانه، فروانه = فرواشه، فراشه - ابريق= آبريز-اندازه = هندسه - اندام =
هندام - بخشيش = بخشش- الجاموس = گاوميش- جلنار= گلنار- شمندر= چغندر- سکر=
شکر- فن= پن(پند) صليب(چليپا) - استاذ - دور-دوران - دوريه - لج لجاجت
لجوج . ترياك= ترياق - شاد ( فرح ( شادان.شاذان. شيشه. رزق (روزيک). لگام =
لجام . هزاره = حضاره (تمدن) حور= حوريه .فتيله . فارس- فرسان - جهنم -
راز- رمز- بند- بنود. زيور= زينت . خيار .جربزه. صابون . گچ = جص .
غوغا.سوگ ( تونل ) = سوق . چهار سو = شارسو.زناني (زننما) زاني. زانيه. زان
- دين - دستور -. كرباس= قرتاس - گدا= كداتكدي . قاب ( كاب) كعب - بته =
پته= بطاقه(بليط) - كلات قلات= قلعه قلاع -دلو دوالي - رنگ= رنج. روزنامج -
خانه - پادشاه =پاشا= باشا- شاهي = شهي(لذيذ)- شاهين- شاو- شاحنه – باشه
(نوعي شاهين) . شيرين .شمع و شمعدان . -شلوار= سروال سراويل - مهرگان =
مهرجان- آبخانه – آباد - آبدان = حوض -آبدست= وضو- آجر= آجر آگر آجور- آخور
= اصطبل- آزاد مرد = رجل حر - آستانه= دربار- آسمان خون = آسمان گون – آهن
اباش
= اوباشه = اوباش – ايوان – ديوان - اخش = خوش - ارجمند = باارزش عزيز-
ارجوان = ارغواني – شراب- ارزن = ارز- ارگ – بورگ = برج -انجمن= الهنزمن -
الماس = الماس - انبار = الانبار - انبان = انبان-استبرق در قران آمده است
اصل آن استبرگ – انبوب – انجر – اسوه در قران درچند آيه تکرار شده است اسوه
از کلمه پهلوي آسا به معني نمونه گرفته شدهاست.اساور = اسوار به معني اسب
سوار - اشتربان = شتربان - بابا – باذام-بيجامه- باذنجان= باذمجان- بندر-
پاپوش چي = پاپوش= بابوش- بابونج =بابونه = پونه باج = باژ= ماليات و
زورگيري – باجه = پاچه – باجايه = چادرنقاب = پوشش- باخ = باختن – باداش =
پاداش –بادزهر = پادزهر-بادگير-بادکير – بادنج = جوز هندي – بادهنج =
بادهنگ - باده = مي – بارجاه= بارگاه = کاخ و قصر = بارجه = کشتي جنگي –
بارجين = قاشق– باره = پاره =بهره – بارود= باروت- پارولا= مکر و حيله –
باري = بوري حصير- باريچي –باروتچي – باز= عقاب – بازار= سوق- بازدار= صاحب
عقاب- بازرباشي= بزرگبازار- بازرکان= بازرگان- بازوبند= باصوبند- بازي =
ملعبه- بازيار = مربيشاهين و عقاب- پاسباني = نگهباني شب- باسقاني = بازرس-
باشق = باشه نوعيعقاب- باطيه = پاتيل = باديه- باغ = باغ – باغبان =
باقدار- باغستان =بوستان – باک = پاک – بال = بال - باله = جوراب محکم از
کلمه پيله گرفتهشده و رقص باله از اين کلمه است) پالوته= بالوظه= فالوذج =
پالوده - بانو– بانوان- بانوکه= بانوچه – نمر = ببر= شير اسد- بخشيش = بخشش
برجد = لباسبرچم = برچين – پرچه = ياره – برخ = سهميه – برخاش = پرخاش
باقة = دسته گلباغ گل – باغ داد .بغ داد = بغداد- برزخ = پرژک = پردک =
پرده = برقع –برزغ = پرذوق پر نشاط- برزه = برزکار- بسط= بساط- از کلمه
پوست پهن کردنبسط کردن و بساط کردن . بست = بستن – بستان از بو استان و يا
باغ استانگرفته شده است. بستان = بگير –بستانبان = باغبان- پستان = پستان
–بغداد =بغ داد = خدا داد- باغ داد – بغوان = باغبان – بقجه = بقچه – بلاز=
بلاژ=شيطان- بلاس = پلاس- بلبل- بلدام = پليد اندام = بلندم – بلس = پلوس
=ابليس – بلشت = پلشت = نجس – بلکون = بالگون - بلند= بلند- بلنک =
پلنگ–بهادار= ثروتمند- بهار= بهار نوعي گل – به به = به به – بهبوذان =
بهبود=شاد- بهرس = بهي = زيبا – پهريز= پرهيز- بهزر= به زر- بهلول – بهلوان
=پهلوان- بهو = صوفه = ايوان – بوتقه = بوته = قالب – بوتين = پوتين
–بوران = باران - بشارت – بوس = بوسه - بهلول از پهلوان – بهلوان = پهلوان–
پوچ = بوش (خسارت)- - برهوت = بيابان - برو = برو- بر.از= پرواز-
بريد=بردن نامه – باز = عقاب و پادشه = باشه = شاهين- بذر= دانه
بزکوار=
بزرگوار- بس = بس است – بساط= بسط= پهن-- مرجان- بشکير =پيشگير= پيشبند-
بشم = پشم = تخم– بط= پت= قوي دريايي – بطريق = پاتريک =رهبر = يوناني اصل –
بغداد= خداداد- بغداد= باغ داد = بهشت- بغشور =کاشور- بقجه = بقچه –
بقسماط = پخت مال نوعي نان خشک (پي تنوري )- بقلاوا=نوعي شيريني –بلاس =
پلاس = زيلو و زير انداز دراويش - بهبوذان = مسرورشاد- بهرامج = نوعي درخت-
بهرم = بهرمان = نوعي پرنده – بهزر = بهترين زر-تبان = تنبان – تبر = تبر =
طبر – تبرج = برج = زينت ( در قران احزاب 33-تخت = تخته خواب – تخدار =
پادشاه – تور = نوعي نخ – ترس و مترس نوعي چوبحائل – ترسانه = انبار مهمات
در زبان ترکي و عربي – اما اصل آن از ترسفارسي گرفته شده است - تبرج = آيه
33 احزاب – از برج فارسي به معني زينت وآرايش – تخت = تخت = سرير – التخدار
= صاحب قدرت - توتيا = پودر سنگ –اکسيد آهن – اين کلمه به زبانهاي اروپايي
نيز رفته است.توت = توت ميوه توتو درخت توت – التور و طست = تور و طشت دو
نوع ظرف هستند. تور نوعي سبد ونوعي بافتني است- التير = تير = تيرک = ستون
چوبي – تيغار = تغار.
الجادي = الشادي = نوعي شراب زعفراني- الجارق = چارق = نوعي کفش الساروخ نيز گفته مي شود ساروخ همچنين به موشک نيز گفته مي شود
جاش
= جوش – جاکوش = چکش – الجام = جام = کاسه = تاس – الجاموس =گاوميش – جان =
جن = جن و پري – الجاه = جايگاه – الجاوشير = گاوشير–جردقه = گرده = گردگه
= يک عدد نان – الجرز= گرز- الجرف= توبه 109= جرف =گررف – الجرم = گرم –
الجرماق = ؟- جرموق = گل موگ نوعي کفش الجزاف =گزافه گويي – جزدان = جلد
قران - الجزف = گزاف = زياد = بي اندازه –الجص =گچ = جبس = چسب - بعضي
اشتباها اين کلمه را يوناني د دانسته اند در حاليکهجبص و جيس همگي از کلمه
گچ مي باشد.جفت= جفت= زوج –الجل = گل - - الجلاب =گلاب – اين کلمه به
فرانسه نيز رفته است = جولپ – توليپ – جلاهق = کلاهک =نوعي تنفنگ – جلبان =
گلبان – الجلجلون = گلگون - چکين = سکين – الجلسان =گلشن- الجلنار = گلنار
= گل انار - - جلنسرين = گل نسرين – الجلوز = دانهصنوبر – جم = جمشيد =
عجم – الجمان = گمانه نوعي در و لولو – جمباز =اکروبات = جم باز = جان باز -
جمرک = گمرک – جمسفرم = جم اسپرم – ريحانسلطاني و ملکي – جن = جان = شيطان
– الجنار = چنار - گند = قند – الجنبذه= گنبذ-– جندر = چادر – جندره =
چنگره = چکش چوبي – جنزير = زنجير – جن =اجنه 39 الرحمن – جند = گند =
سرباز – يس 75 – جندر جوسق = کوشک = قصر –جوف = يوگ = خالي – جوق = جرگه =
گروه – جون = گون = لون – جوهر = گوهر –جويبار = رودخانه و نهر – جيسران =
گيسوان = دسته خرما –
حانه و الحان از خانه گرفته شده به معني پستو خانه که در آن مشروب مي فروشند حانوت به معني فروشگاه نيز از همين کلمه است
الحب
حوب از خونب و تونب و تنگه نوعي ظرف آب .حباري = حوبره نوعي کبک-حربا =
خرپا - حسبان = ملخک صاعقه و در قران الرحم 5 - خاشوقه = قاشق -دهقان =
خاقان = خان = رئيس بعضي آنرا فارسي و بعضي آنرا ترکي مي دانند.احتمال دارد
از ريشه ديهگان و دهقان به معني کدخدا گرفته شده باشد
غنچه = خنچه –
الخليج = خليج – خندريس = کنده ريش – الخندق = خندق - -خواجه = بزرگ –
خوان = سفره – خان = سفره دار- خوذه = خود – کلاه خود - -خورشيد = خورشيد-
خورنق = خرگاه - خورنه گاه – خورندگاه – خوش بوش = خوشپوش - - خيار = خيار
نوعي سبزي- خيد = خوب = تازه – خير = خوبي – خيزران =خيزران = ني – خيش =
کيش = پارچه کتاني – الخيم = خم = زيادي – دكان -ديبا= ديباج - ديباچه=
ديباجه - دنگ = ضنک - دنب بره = طنبوره - دايه -دولت - دسته - دباره -
دهليز - دولاب - دلو- دول = دلو- دينار – قوزه(كوزه) گل پنبه - جوزق - غذا -
نيزه – نيزک - نوروز= نيروز- نرگس - نرجس -ني، ناي،- نازك، نشان - نسرين -
نهي- نرد- بازي تخته.
سيب= سيب سيبوي مصيب - سرايه - سرو – سندان -
سرپوش = الطربوش - سراب- سمندر= سمندر – سنبوک = نوعي زورق - سوله پاي
(لاكپشت) سلحفاه - سرور -سفينه - سرداق سرطاق - سبد= سبط – چکين = سکين =(
خنجر - خونگر) - سرد=برد برودت بارد - سندباد و تند باد سرداب = سرداب
(انبار زيرزميني) سرو –سندان سرپوش =الطربوشئ - سمندر= سمندر - سوله پاي
(لاكپشت)= سلحفاه
شترنگ = شطرنج - شاهين- شهري ،شهره، - شراب -
شاهي، شهي( لذيذ)= شهي -شلوار= سروال سراويل شادي = شادي ،شاطي - شيرين -
شيشه - شهرزاد -شهرازاد- شاهراه- الشهره - شال = شال – شادي – شاذان - چمن =
شمن = صنم -سروال، سراويل- شكر- سكر - شنبه سمبه سبت- توت – تنور- تنبان
تبان - تل(تپه)= تل اتلال - ترنگبين= ترنجبين - تابوت - تيمار= بيطار - تاس
= طاسه- ترشي= طرشي - تشت = طشت- تب = طب طبيب- تمساح = تمساح تماسيح -
ترياك=ترياق- تراج = دراج - تاووس= طاووس طاووس - تاج= تاج تتويج متوج - تر
وتازه = طري و تازج طازج
لک لک = لق لق – آب = لعاب الآب - ورم = تورم و مشتقات آن - وزن = وزن اوزان
ورد
به معني گل – ورل - ورد با کسر و به معني حرف کلامه - گنجينه =خزينه(
انبان- انبار)= خزينه يخزن مخزن -گلستان = جلستان - گوهر،جوهر،جواهر،
مجوهرات، جوهري- گنج = كنز، كنوز - گل آب = جلاب - گلابي =کلابي - كاروان
=کاروان – قيروان - کاري = الکاري = العقاري = سازنده –بنا- كندك(كندن) =
خندق - كبايه - كيذ كيد= كيد - كيميا( شيمي)= كيميا -کفچليز =کفگير= قفشليل
- كشيش= قسيس قسيسين - كنشت كنيست = كنيسه كنايس -نور بر وزن دور، كور=
نور منور تنوير – نفت = نفط - نامه - نعناع
نقش = نقش نقاش ينقش منقش -
ناو، ناوخدا = ناخدا ناخذا - روستا = روستاق –الرزداق - راي = الراي -
رونگ رونق= رونق – رهبان= ربان - رو( برو) = رو،يراح يروح راحه استريح
استراحه - رهنما رهنامج - راه بان رهبان ربان (كاپيتان) - زاغر + زقله نام
پرنده اي - زور= زور تزوير - زفران= زورق –زواريق -زنديك = زنديق زنادقه -
زنبق - زور – تزوير - زشت = رجس-زر = زر-زرابي – زرياب - زرتک = زردج -
زنگول = جلجول زنگ دام و گله - هاون = هاون- دستور = دستور قانون اساسي
-دولاب - دلو - دود، اود عود (دود چشم زخم) -دولاب – دوغ - ديباج – ديدبان –
دهقان = دهاقين – دهاقنه - دشن يعني جشنافتتاحيه = جشن – دکل = دقل – دکان
– دکمه = تکمه – دشمان = دشمن - چوگان=صولجان - چلاق = شل – شلال - شلل-
گرداب = جرداب - جوراب = جوارب - جاروب=شاروب،جاروف – كيهان جهان،= جيهان -
جوال ( توبره)- جوخ - خورشيد - خور –خوري (شمس )خانقاه = خانگاه – خوش پوش
= خوش بوش - خاشاك= غساق - سيخ = سخ- فلفل – فنجان – فستان - فورگ-
بورگ،برج= برج ابراج بروج - فانوس =الفانوس - صندل(نوعي گياه دارويي صندلي =
صيدلي( داروخانه) - صابون – غذا- غذا تغذيه اغذيه مغذي - آبکاري آبگري =
عبقري - ميدان - مينا( ساحلكناره بندر)= مينا- موميايي - مجاني - مال= مال
اموال تمويل - ميث ميثاق =ميثاق- ماما (مادر)- مرزبان = مرزبان مرازبه- موج
= فوج، افواج - ليمو =لليمون - لوبيا- لنگر = لنکر - لشگر = لسکر = عسکر
عساکر- دود = اود = عود- عروس - عنبر - پولاد = فولاذ - پند،فند فن= فن
فنون فنان يفن - پروانه=فرنقه- پيروز = فيروز –- پالوده =فالودج، فالوذج -
پيل = فيل، افلال -پهلوان= بهلوان، بهلوانيه-پستان = فستان (كرست لباس زير)
- پرديس = فردوسفراديس -پيك = فيك فيج فيوج افواج - پوزه = البوز- پونه =
بونه - پاك =باك – پاکيزه = باكره – باكره- بكر - پگاه پگاح = صباح صبح
اصبح يصبحمصباح - پيام= بيان.
منابع:
الکلمات الفارسيه في المعاجم العربيه – جهينه نصر علي – طلاس – برج دمشق - 2003
معجم المعربات الفارسيه: منذ بواکير العصر الحاضر - محمد التونجي
برگرفته از سنترال کلابز
:: موضوعات مرتبط:
کتاب و مقــــالـه